MURDUR
NO.01 - 05/31
نام قاتل:
نام مقتول:
زمان وقوع:
1998-03-02
گروه‌بندی پرونده:
مکان وقوع:
دوناوشتات، وین
زمان مطالعه
تعداد بازدید
91 نفر
تاریخ انتشار
آگوست 28, 2026
کرایم‌فریکز ◖ پرونده‌های جنایی ◖ پرونده ناتاشا کامپوش
☰
فهرست پرونده: ×

پرونده ناتاشا کامپوش

فهرست پرونده

ظهر ۲۳ اوت ۲۰۰۶، مردی تلفن خانه را جواب می‌داد و دختری ۱۸ ساله که هشت سال از عمرش را در زیرزمین خانه‌ی او گذرانده بود، چند متر آن‌طرف‌تر مشغول تمیز کردن ماشینش بود. وقتی مرد برای چند لحظه دور شد، دختر جاروبرقی را روشن گذاشت و دوید.

ناتاشا کامپوش؛ دختری که در راه مدرسه ناپدید شد

صبح ۲ مارس ۱۹۹۸، ناتاشا کامپوش ۱۰ ساله از خانه‌اش در وین خارج شد تا به مدرسه برود. آن روز قرار بود مثل روزهای دیگر باشد؛ اما در میانه راه، مردی کنار یک ون سفید ایستاده بود. ناتاشا وقتی مرد را دید، برای لحظه‌ای به این فکر کرد که از سمت دیگری خیابان عبور کند. اما این کار را نکرد. چند ثانیه بعد، مرد به طرفش آمد، او را گرفت و داخل ون انداخت.

آن مرد ولفگانگ پریکلوپیل، تکنسین ۳۵ ساله‌ای بود که از بیرون زندگی نسبتاً عادی‌ای داشت. او ناتاشا را به خانه‌اش در شهر اشتراسهوف، در حومه وین، برد؛ جایی که برای نگه داشتن یک انسان، اتاقی مخفی و تقریباً غیرقابل دسترسی ساخته بود.

ناتاشا در همان دقایق اول تلاش کرد اطلاعاتی درباره آدم‌ربایش به دست بیاورد. سنش را پرسید، درباره‌ی زندگی‌اش سؤال کرد و حتی اندازه کفشش را پرسید. او از برنامه‌های جنایی تلویزیون یاد گرفته بود که اطلاعات درباره مجرم می‌تواند روزی به نجات قربانی کمک کند.

اما نمی‌دانست خودش قرار است هشت سال با آن مرد زندگی کند.

محل زندگی ناتاشا کامپوش؛ اتاقک مخفی ۵ متری زیر گاراژ

پریکلوپیل او را به اتاقی برد که به‌ سادگی پیدا نمی‌شد. ورودی آن از زیر گاراژ خانه بود و از میان چند مانع، در و مسیر مخفی عبور می‌کرد. اتاق تقریباً بدون پنجره، عایق و کوچک بود؛ فضایی که در گزارش‌ها حدود پنج در پنج متر توصیف شد. برای شش ماه اول، ناتاشا اجازه نداشت از آنجا خارج شود. او برای جلب توجه همسایه‌ها بطری‌ها را به دیوار می‌کوبید و با مشت به دیوار می‌زد تا شاید کسی صدایش را بشنود، شاید کسی بفهمد پشت این دیوارها کودکی زندانی است اما غافل از اینکه آن اتاقک عایق صدا بود.

پریکلوپیل غذا را به ابزاری برای کنترل او تبدیل کرده بود. او از گرسنگی‌های مکرر، ضرب‌وشتم، تحقیر و دوره‌هایی از محرومیت شدید رنج می‌برد. در مقاطعی، تعداد کتک‌ها و ضربه‌هایی که به بدنش وارد می‌شد به صدها ضربه در هفته می‌رسید. خشونت فقط به ضربه ختم نمی‌شد. او مجبور بود برای پریکلوپیل کارهای خانه را انجام دهد و گاهی تقریباً نیمه‌برهنه کار کند.

پریکلوپیل موهایش را تراشید و بعدها موهایش را بلوند کرد؛ بخشی از تصویری که می‌خواست از دختری مطیع و ایده‌آل برای خودش بسازد و در میان این سال‌های خشونت، موضوع دیگری هم وجود داشت: آزار جنسی.

پریکلوپیل او را در معرض آزارهای جنسی قرار می‌داد، گزارش‌های سال‌های نخست پرونده نیز در این‌باره یکدست نبودند؛ برخی مقام‌ها از احتمال سوءاستفاده جنسی صحبت کردند، در حالی که معاینه پزشکی اولیه نشانه‌ای از آسیب جنسی پیدا نکرد. بنابراین نمی‌توان با اطمینان از «تجاوزهای مکرر» به‌عنوان واقعیتی اثبات‌شده سخن گفت. آنچه بر اساس روایت خود ناتاشا روشن است، وجود آزار و رفتارهای جنسی ناخواسته در دوران اسارت بوده است.

– ناتاشا این بخش از زندگی‌اش را عمداً محدود روایت کرده است. او تأکید کرده بود که نمی‌خواهد جزئیات این موضوع را در اختیار رسانه‌ها قرار دهد.

سرنخی که پلیس داشت، اما از کنارش گذشت

هم‌زمان با اسارت ناتاشا، پلیس اتریش یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های جست‌وجوی خود را آغاز کرده بود. شاهدانی گفته بودند یک دختر بچه را در حال سوار شدن به یک ون سفید دیده‌اند. پلیس صدها و بعد حدود هزار مالک ون سفید را بررسی کرد. یکی از آن‌ها ولفگانگ پریکلوپیل بود.

مأموران حتی در آوریل ۱۹۹۸، تنها یک ماه بعد از ناپدید شدن ناتاشا، با او صحبت کردند. پریکلوپیل توضیح داد که از ون برای کار استفاده می‌کند. پلیس دلیلی برای ارتباط او با ناپدید شدن دختر پیدا نکرد و خانه یا گاراژ او را بازرسی نکرد در حالیکه سرنخ درست، همان‌جا بود. ناتاشا در زیر همان خانه زندانی بود و ون همچنان در اختیار همان مرد قرار داشت.

سال‌ها بعد، این بخش از پرونده به یکی از جدی‌ترین پرسش‌ها درباره عملکرد پلیس تبدیل شد. حتی همسایه‌ای که یک افسر بازنشسته پلیس بود، پیش‌تر درباره رفتارهای مشکوک پریکلوپیل به مقامات هشدار داده بود. در تمام این مدت نیز، خانواده‌ی ناتاشا نمی‌دانستند دخترشان زنده است یا مرده و جهان، کم‌کم داشت او را فراموش می‌کرد.

پرونده ناتاشا کامپوش، هشت سال در اسارت پریکلوپیل

با گذشت زمان، شرایط تغییر کرد. ناتاشا دیگر تمام روز را در زیرزمین نمی‌گذراند. از حدود ۱۴ سالگی اجازه پیدا کرد به طبقه بالا بیاید و کارهای خانه را انجام دهد. گاهی همراه پریکلوپیل از خانه خارج می‌شد. حتی یک بار با او به اسکی رفت. از بیرون، این صحنه‌ها غیرقابل‌باور بودند: دختری که هشت سال قبل ربوده شده بود، حالا کنار آدم‌ربایش در خیابان راه می‌رفت.

با این حال آزادی‌ای در کار نبود. ولفگانگ پریکلوپیل به او گفته بود اگر تلاش کند فرار کند، او و خودش را خواهد کشت و ممکن است دیگران هم آسیب ببینند. سال‌ها تکرار این تهدیدها، همراه با انزوا و خشونت، باعث شده بود ترس برای ناتاشا به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود. او برای زنده ماندن، راه‌های خودش را پیدا کرده بود.

کتاب می‌خواند، رادیو گوش می‌داد، درس می‌خواند و مهارت‌هایی مثل قلا‌‌ب‌بافی یاد می‌گرفت. حتی در ذهنش نسخه‌ای از خودش را ساخت؛ دختری ۱۸ ساله که قرار بود روزی برگردد و او را نجات دهد. در ۱۲ سالگی، ناتاشا تصور کرده بود وقتی ۱۸ ساله شود، آن‌قدر بزرگ و قوی خواهد بود که بتواند مقابل پریکلوپیل بایستد. شش سال بعد، همان دختر از راه رسید.

ناتاشا کامپوش چگونه توانست فرار کند؟

۲۳ اوت ۲۰۰۶، پریکلوپیل مشغول تمیز کردن ماشینش بود و ناتاشا هم در حیاط به او کمک می‌کرد. بعد تلفن زنگ خورد. پریکلوپیل چند متر دور شد تا پاسخ بدهد. همین.نه عملیات نجاتی در کار بود، نه مأمور پلیسی پشت در منتظر ایستاده بود و نه نقشه‌ای پیچیده اجرا شد. فقط یک لحظه بی‌احتیاطی.

ناتاشا دروازه را کمی باز دید؛ جاروبرقی را رها کرد و دوید. او در خیابان از مردم کمک خواست، اما چند نفر به درخواستش توجه نکردند. سرانجام خودش را به خانه‌ی یک پیرزن رساند که حاضر شد حرف‌هایش را باور کند و با پلیس تماس گرفت. کمی بعد، هویت او تأیید شد.

دختر ۱۰ ساله‌ای که همه تصور می‌کردند شاید سال‌ها قبل مرده باشد، حالا ۱۸ ساله بود. زنده و آزاد در حالیکه فقط ۴۸ کیلو وزن داشت.

ولفگانگ پریکلوپیل خودکشی کرد

وقتی پریکلوپیل متوجه شد ناتاشا فرار کرده، با خودرو از محل دور شد. چند ساعت بعد، به دوستش ارنست هولتس‌آپفل اعتراف کرد که ناتاشا را ربوده و سال‌ها زندانی کرده است. بعد پریکلوپیل خودش را جلوی قطار انداخت و جان باخت.

به همین دلیل، برای پرونده ناتاشا کامپوش هیچ محاکمه‌ای به معنای معمول شکل نگرفت؛ نه حکم حبسی صادر شد، نه حبس ابد و نه اعدامی در کار بود. مظنون اصلی پرونده پیش از آنکه بتواند در دادگاه پاسخگوی جنایت‌هایش باشد، مرده بود. مرگ او البته به معنی پایان ماجرا نبود. برعکس، تازه سؤال‌های بیشتری مطرح شد: آیا پریکلوپیل همدستی داشته؟

آیا شخص دیگری از زندانی بودن ناتاشا خبر داشته؟ آیا پلیس می‌توانست او را زودتر پیدا کند؟ حتی سال‌ها بعد، مقامات اتریش تحقیقات تازه‌ای را برای بررسی احتمال کمک داشتن پریکلوپیل آغاز کردند، هرچند او به‌ عنوان عامل اصلی ربایش و اسارت ناتاشا شناخته می‌شد.

چرا ولفگانگ پریکلوپیل ناتاشا کامپوش را انتخاب کرد؟

یکی از سؤال‌های اصلی این پرونده همچنان این است که: چرا ناتاشا؟ پاسخ قطعی و قابل اثباتی وجود ندارد. ناتاشا بعدها در خاطراتش نوشت که پریکلوپیل گفته بود او را از میان عکس‌های مدرسه دیده و انتخاب کرده است. از طرف دیگر، برخی بررسی‌ها و اظهارنظرهای بعدی درباره این احتمال مطرح شد که پریکلوپیل پیش از ربودن، او را دیده یا زیر نظر گرفته باشد؛ با این حال، مدرک مستقلی که بتواند مدت یا شکل چنین نظارتی را ثابت کند، وجود ندارد. بنابراین نمی‌توان گفت او هفته‌ها یا ماه‌ها ناتاشا را تعقیب می‌کرد.

اما رفتار پریکلوپیل در سال‌های بعد تصویری نگران‌کننده‌تر به دست می‌دهد. او ظاهراً نمی‌خواست فقط یک قربانی را زندانی کند؛ می‌خواست یک جهان کوچک و کاملاً تحت کنترل خودش بسازد. ناتاشا بعدها این تصور را توصیف کرد که پریکلوپیل می‌خواست انسانی داشته باشد که فقط برای خودش باشد؛ کسی که بتواند او را تغییر دهد، تربیت کند و در دنیای ساخته‌ شده خودش نگه دارد.

چرا ناتاشا برای آدم‌ربایش گریه کرد؟

شاید عجیب‌ترین بخش پرونده بعد از آزادی ناتاشا اتفاق افتاد. او از پریکلوپیل فقط با نفرت حرف نزد. حتی پس از مرگ او گفت برایش سوگوار شد و برایش شمع روشن کرد. برای جامعه‌ای که انتظار داشت قربانی از آدم‌ربایش متنفر باشد، این حرف قابل‌قبول نبود. رسانه‌ها خیلی زود اصطلاح «سندروم استکهلم» را وارد ماجرا کردند.

اما ناتاشا این تعبیر را رد کرد. از نگاه او، پریکلوپیل طی هشت سال تنها انسانی بود که به‌طور مداوم با او ارتباط داشت. همان مردی که او را می‌ترساند، گاهی برایش هدیه می‌خرید، با او حرف می‌زد و اجازه می‌داد کتاب بخواند. این تناقض می‌توانست احساسات پیچیده‌ای ایجاد کند؛ احساساتی که لزوماً به معنای بخشیدن جنایتکار یا دوست داشتن او نبود و ناتاشا برای زنده ماندن مجبور شده بود خودش را با دنیایی که در آن گرفتار شده بود تطبیق دهد.

شاید این مهم‌ترین نکته پرونده باشد: وابستگی یک قربانی به آدم‌ربایش، خشونتی را که علیه او اتفاق افتاده پاک نمی‌کند.

خانه‌ای که ناتاشا ۳۰۹۶ روز در آن زندانی بود

در سال ۲۰۰۸، ناتاشا مالک خانه‌ای شد که هشت سال در آن زندانی بود. دو سوم ملک که متعلق به پریکلوپیل بود، به‌عنوان بخشی از غرامت به ناتاشا رسید و برای یک‌سوم باقی‌مانده نیز با مادر پریکلوپیل به توافق رسید.

همان خانه‌ای که زیر گاراژش اتاق مخفی قرار داشت و کودکی او در آن دفن شده بود. ناتاشا نمی‌خواست خانه تخریب شود یا به محلی برای کنجکاوی مردم تبدیل شود. او در نهایت، آن اتاقک کذایی را با بتن پر کرد؛ جایی که ۳۰۹۶ روز از زندگی کودکی‌اش را در آن سپری کرده بود.

ناتاشا کامپوش؛ قربانی‌ای که اجازه نداد دیگران داستانش را تعریف کنند

پرونده ناتاشا کامپوش فقط داستان یک آدم‌ربایی هشت‌ساله نیست. این داستان درباره کودکی است که در فاصله‌ای نه‌چندان دور از وین، پشت دیوارهای یک خانه معمولی ناپدید شد؛ در حالی که پلیس در همان روزهای اول به سراغ مردی رفت که ون سفید موردنظر را در اختیار داشت.

داستان درباره مردی است که ظاهری معمولی داشت، اما در زیر خانه‌اش زندانی برای یک انسان و یک کودک ساخته بود و مهم‌تر از همه، داستان درباره قربانی‌ای است که وقتی آزاد شد، مجبور شد با یک سؤال سخت‌تر از فرارش، روبه‌رو شود: آدم‌ها انتظار دارند یک قربانی دقیقاً چگونه رفتار کند؟ اگر گریه کند، واقعی است.

اگر خشمگین باشد، قابل‌درک است. اگر از جنایتکار متنفر باشد، همه‌چیز ساده می‌شود. اما اگر احساساتش پیچیده باشد چه؟ اگر برای مردی که زندگی‌اش را نابود کرده گریه کند چه؟ اگر نخواهد درباره تمام جزئیات آزار و اذیت‌ها حرف بزند چه؟ ناتاشا کامپوش مجبور شد بعد از هشت سال اسارت، فقط از یک زندان فرار نکند؛ او باید از تصویری هم فرار می‌کرد که دیگران از یک «قربانی واقعی» در ذهن ساخته بودند.

او در ۱۰ سالگی از خیابان ربوده شد. در ۱۸ سالگی خودش از آن خانه بیرون آمد. بین این دو لحظه، ۳۰۹۶ روز فاصله بود؛ ۳۰۹۶ روزی که از کودکی یک انسان گرفته شد و هیچ پلیس، هیچ دادگاهی و هیچ مجازاتی نمی‌توانست آن سال‌ها را به او برگرداند. شاید به همین دلیل است که پایان واقعی این پرونده، مرگ ولفگانگ پریکلوپیل نیست.

پایان واقعی، همان لحظه‌ای است که ناتاشا دروازه را باز کرد، دوید و برای اولین بار بعد از هشت سال، خودش تصمیم گرفت به کجا برود.

پرونده‌ی خوبی بود؟

با کلیک روی ستاره‌ها امتیاز بده...

معدل: 4.4 / 5. تعداد: 7

گروه‌بندی پرونده‌ها:
آدم‌خوار
تجاوز
قتل
گمشده‌

منابع

پرونده های دیگر

قاتل: پیدا نشده
مقتول: مدلین مک کان
قاتل: پیدا نشده
مقتول: مدلین مک کان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گالری صحنه‌های جرم
ویس‌های ضبط شده
ویدیو‌های دادگاه
هدفمون چیه؟
کی هستیم؟
سوشال مدیا
همکاری با ما
پیشنهاد و انتقاد
کنیبال
گم‌شده
بسته شده
حل شده
حل نشده
کودک آزاری
تجاوز
حل شده
حل نشده
مضنونین
نژادپرستی
حل شده
حل نشده