اتاق بازجویی آرام بود. دو نوجوان روبهروی کارآگاهها نشسته بودند و همه تصور میکردند بازجویی درباره پروندهای است که ارتباطی با یک زن جوان دارد. سؤالها یکی پس از دیگری پرسیده میشد و پاسخها، دستکم در ظاهر، چیز غیرمنتظرهای نداشتند.
اما ناگهان یکی از آنها جملهای گفت که هیچکس انتظارش را نداشت. او با این تصور که همدستش پیشتر همهچیز را اعتراف کرده، از بشکهای فلزی حرف زد که در زمینی متروکه رها شده بود. چند کلمه ساده؛ اما همان چند کلمه، مسیر بازجویی را کاملاً تغییر داد.
چند روز بعد، مأموران آن بشکه را پیدا کردند. وقتی لایههای بتن شکسته شد، حقیقتی آشکار شد که نه فقط پلیس، بلکه سراسر ژاپن را در شوک فرو برد. درون آن بشکه، پیکر دختر نوجوانی قرار داشت که ماهها کسی از سرنوشتش خبر نداشت.
کشف جسد سرآغاز یک پرسش هولناک بود: برای این دختر دقیقا چه اتفاقی افتاده بود؟

پرونده جونکو فوروتا؛ یکی از هولناکترین جنایتهای ژاپن
دختری که پیکرش در آن بشکه پیدا شد، جونکو فوروتا، دانشآموز هفدهسالهای بود که در نگاه اطرافیان، زندگیای کاملاً عادی داشت. او درس میخواند، بعد از مدرسه کار میکرد و برای آیندهاش برنامه داشت. اما عصر بیستوپنجم نوامبر ۱۹۸۸، هنگام بازگشت از محل کار، ناگهان ناپدید شد.
در روزهای نخست، خانواده و پلیس تصور میکردند با یک آدمربایی یا فرار ساده روبهرو هستند. اما واقعیت، بسیار تلختر از چیزی بود که کسی بتواند تصور کند. هفتهها هیچ نشانی از جونکو به دست نیامد و دیگر هرگز به خانه برنگشت.
چند ماه بعد، با اعتراف ناخواستهی یکی از متهمان، محل پنهانی جسدش مشخص شد و تحقیقات وارد مرحلهای تازه شد. آنچه پس از کشف حقیقت آشکار شد، نهتنها جامعه ژاپن را شوکه کرد، بلکه باعث شد این پرونده تا امروز به عنوان یکی از تکاندهندهترین پروندههای جنایی این کشور شناخته شود.
برای فهمیدن اینکه چگونه زندگی یک نوجوان هفدهساله به چنین سرنوشتی گره خورد، باید کمی به عقب برگردیم؛ به زمانی که جونکو هنوز فقط یک دانشآموز بود، نه قربانی اصلی یک پروندهی جنایی.
دختری که قربانی یک جنایت هولناک شد
جونکو فوروتا دختری بود شبیه هزاران نوجوان دیگر ژاپن؛ دانشآموزی آرام، مؤدب و مسئولیتپذیر که سال آخر دبیرستان را میگذراند و در حال برنامهریزی برای آیندهاش بود.
جونکو در هجدهم ژانویه ۱۹۷۱ در استان سایتاما به دنیا آمد و همراه پدر، مادر و دو برادرش زندگی میکرد. معلمان و همکلاسیهایش از او به عنوان دختری خوشبرخورد و سختکوش یاد میکردند؛ کسی که حضورش در مدرسه همیشه منظم بود و هیچگاه دردسری برای دیگران ایجاد نمیکرد.

او پس از مدرسه در یک کارخانه تولید قطعات پلاستیکی بهصورت پارهوقت کار میکرد و درآمدش را پسانداز میکرد؛ بخشی برای سفر پایان دبیرستان و فارغالتحصیلی که برایش برنامهریزی کرده بود و بخشی برای آیندهای که در سر داشت. علاوه بر آن، توانسته بود در یک فروشگاه لوازم الکترونیکی نیز استخدام شود و قرار بود پس از پایان دبیرستان، کارش را به صورت رسمی آغاز کند. زندگی جونکو، دستکم تا آن روز، همان مسیری را طی میکرد که برای بسیاری از نوجوانان همسن او طبیعی بود.
دوستانش بعدها گفتند او رویای خواننده شدن را در سر داشت. آرزویی که هیچوقت فرصتی برای دنبال کردنش پیدا نکرد.
چهار نوجوان و آغاز یکی از تکاندهندهترین پروندههای ژاپن
چهار نفری که بعدها به عنوان عاملان اصلی این پرونده شناخته شدند، هنگام وقوع جنایت بین ۱۶ تا ۱۸ سال سن داشتند؛ هیروشی میانو، جو اوگورا، شینجی میناتو و یاسوشی واتانابه.
بررسی سوابق آنها نشان میداد که این نخستین برخوردشان با خشونت و جرم نبود. برخی از اعضای گروه پیش از این نیز سابقه زورگیری، سرقت، درگیری و رفتارهای خشونتآمیز داشتند و برای پلیس چهرههای ناشناختهای نبودند.
در میان آنها، هیروشی میانو نقش پررنگتری داشت. براساس گزارشهای منتشرشده، او هدایت گروه را بر عهده داشت و از ارتباطش با برخی اعضای ردهپایین یاکوزا برای ترساندن دیگران استفاده میکرد. همین موضوع باعث شده بود بسیاری از نوجوانان همسنوسالش از او حساب ببرند و کمتر کسی جرئت مخالفت با او را داشته باشد.
سالها بعد، در برخی گزارشها ادعا شد که میانو پیش از ربوده شدن جونکو به او ابراز علاقه کرده بود و پس از شنیدن پاسخ منفی، کینهای نسبت به او پیدا کرد. این ادعا هیچگاه به عنوان انگیزه قطعی جنایت اثبات نشد، اما در روایتهای مربوط به این پرونده بارها به آن اشاره شده است.

ربوده شدن جونکو و شروع ۴۴ روز کابوس
عصر ۲۵ نوامبر ۱۹۸۸، جونکو فوروتا پس از پایان شیفت کاری خود با دوچرخه راهی خانه شد؛ مسیری که هر روز آن را طی میکرد.
در بین راه، یکی از اعضای گروه عمداً باعث زمین خوردن جونکو شد و بلافاصله محل را ترک کرد. چند دقیقه بعد، هیروشی میانو در ظاهر یک رهگذر نگران به او نزدیک شد و پیشنهاد کرد کمکش کند. جونکو که تصور میکرد با فردی عادی روبهرو است، به او اعتماد کرد؛ اعتمادی که تنها چند دقیقه بعد از بین رفت.
میانو او را به خیابانی خلوت کشاند و با تهدید به آسیب رساندن به خانوادهاش و استفاده از نام یاکوزا، کنترل کامل اوضاع را در دست گرفت. جونکو در برابر این تهدیدها راهی برای مقاومت نمیدید.
آن شب، جونکو ابتدا به یک هتل منتقل شد و مورد تجاوز قرار گرفت. چند ساعت بعد، سه عضو دیگر گروه نیز به ماجرا پیوستند. پس از آن، چهار نفر تصمیم گرفتند او را به خانه خانواده شینجی میناتو ببرند؛ خانهای که برای ۴۴ روز بعد، به محل اسارت جونکو تبدیل شد.
۴۴ روز شکنجه؛ آنچه در خانه محل اسارت جونکو گذشت
در روزهای نخست اسارت، چهار نوجوان تصور میکردند با تهدید و ایجاد ترس میتوانند جونکو را وادار به سکوت و اطاعت کنند. اما با گذشت زمان، خشونت شدت گرفت و رفتار آنها از تهدید و ارعاب فراتر رفت.
آنها جونکو را بارها و ساعتها مورد ضربوشتم، شنکجه و تجاوز قرار دادند و تقریباً هر روز به شکل تازهای به او آزار میرساندند. گزارشهای دادگاه و پزشکی قانونی نشان میدهد که این خشونت و تجاوزها محدود به یک یا دو نفر نبود و افراد دیگری نیز در مقاطع مختلف در آزار او مشارکت داشتند یا شاهد آن بودند، بیآنکه برای متوقف کردنش اقدامی کنند.
در طول این ۴۴ روز، جونکو چندین بار تلاش کرد از زندانبانهایش بخواهد اجازه دهند به خانه برگردد یا خانوادهاش را ببیند، اما هر بار با خشونت بیشتری روبهرو شد. او به مرور توان جسمی خود را از دست داد؛ جراحات متعدد، سوءتغذیه و محرومیت طولانیمدت از مراقبت پزشکی، وضعیتش را روزبهروز وخیمتر میکرد.
در روزهای پایانی، شدت آسیبهای وارد شده به او به حدی رسیده بود که دیگر بهسختی میتوانست حرکت کند. با وجود این، آزار و اذیتها متوقف نشد.
سرانجام، در چهارم ژانویه ۱۹۸۹، پس از آنکه میانو شب قبل در بازی ماهجونگ پول باخته بود، خشم خود را بار دیگر متوجه جونکو کرد و او را بهشدت مورد ضربوشتم قرار داد که در جریان این حمله، جونکو چندین بار دچار تشنج شد.
این خشونت برای حدود دو ساعت ادامه داشت. در نهایت، میانو روی بدن جونکو مایع فندک ریخت و او را به آتش کشید. جونکو که دیگر توان مقاومت نداشت، دست از تلاش برای نجات خود برداشت و در ساعت ۱۰ صبح جان باخت. او تنها 17 سال داشت.

در جستوجوی جونکو؛ چرا کسی به حقیقت نزدیک نمیشد؟
دو روز پس از ناپدید شدن جونکو، خانوادهاش موضوع را به پلیس گزارش کردند. آنها نمیدانستند دخترشان در تمام این مدت در خانهای زندانی شده و کیلومترها دورتر از آنها، برای زنده ماندن تلاش میکند.
در همان روزهای نخست، آدمربایان جونکو را مجبور کردند با خانوادهاش تماس بگیرد. او در این تماس گفت که از خانه فرار کرده و نگرانش نباشند. همین تماس باعث شد پلیس در ابتدا احتمال فرار از خانه را نیز در نظر بگیرد و تحقیقات با همان فوریت لازم پیش نرود.
در طول ۴۴ روز اسارت، افراد زیادی به خانه شینجی میناتو رفتوآمد داشتند و حتی برخی از آنها جونکو را دیده بودند. بعدها مشخص شد والدین شینجی نیز از حضور او در خانه باخبر شده بودند، اما پس از افشای پرونده گفتند از ترس پسرشان و افرادی که با او در ارتباط بودند، موضوع را به پلیس اطلاع ندادهاند.
پس از مرگ جونکو، چهار نوجوان تلاش کردند تمام آثار جنایت را از بین ببرند. آنها پیکر او را داخل یک بشکه فلزی قرار دادند، روی آن بتن ریختند و بشکه را در زمینی متروکه در منطقه کوتو رها کردند.
اگر ماجرا به همینجا ختم میشد، شاید هیچوقت حقیقت آشکار نمیشد.

راز خانهای که به کشف جسد جونکو فوروتا رسید
میانو و دار و دستهاش تصور میکردند همهچیز تمام شده است. جسد جونکو را داخل یک بشکه فلزی قرار دادند، روی آن بتن ریختند و بشکه را در زمینی متروکه در منطقه کوتو توکیو رها کردند. از نگاه آنها، دیگر هیچ اثری باقی نمانده بود که بتواند پلیس را به این جنایت برساند.
اما چند هفته بعد، سرنوشت پرونده از مسیری کاملاً غیرمنتظره تغییر کرد.
اوایل سال ۱۹۸۹، پلیس دو نفر از اعضای این گروه را به اتهام ربایش و تجاوز در پروندهای دیگر بازداشت کرد. بازجوییها هیچ ارتباطی با ناپدید شدن جونکو فوروتا نداشت و مأموران حتی نمیدانستند در آستانه کشف پروندهای هستند که ماهها بیپاسخ مانده بود.
در جریان بازجویی، هیروشی میانو مرتکب اشتباهی شد که همهچیز را تغییر داد. او تصور میکرد همدستانش پیش از او درباره قتل صحبت کردهاند و پلیس از ماجرا خبر دارد. به همین دلیل، هنگام پاسخ دادن به سؤالات، ناخواسته به بشکهای بتنی اشاره کرد که در زمینی متروکه رها شده بود؛ اشارهای که برای کارآگاهان کاملاً عجیب و غیرمنتظره بود.
همین چند جمله کافی بود تا مسیر تحقیقات عوض شود. مأموران اطلاعات بهدستآمده را بررسی کردند و سرانجام در ۲۹ مارس ۱۹۸۹ به محل موردنظر رسیدند. آنجا بشکه فلزی پیدا شد؛ بشکهای که ماهها در گوشهای از شهر از نگاه همه پنهان شده بود.
پس از شکستن بتن، جسد جونکو فوروتا کشف شد. هویت او از طریق اثر انگشت تأیید شد و خانوادهای که ماهها در انتظار خبری از دخترشان بودند، با تلخترین پاسخ ممکن روبهرو شدند.

از آن لحظه، پرونده دیگر یک ناپدید شدن نبود. پلیس حالا با جنایتی روبهرو بود که ابعاد واقعی آن، با پیشرفت تحقیقات، روزبهروز روشنتر میشد.
محاکمه عاملان قتل جونکو و احکامی که جنجال به پا کرد
با پایان تحقیقات، نوبت به دادگاهی رسید که بسیاری انتظار داشتند پاسخ روشنی برای این جنایت و مجازاتی متناسب با آن تعیین کند. اما روند رسیدگی نیز مانند خود پرونده، بحثهای فراوانی به همراه داشت.
یکی از نخستین موضوعاتی که توجه افکار عمومی را جلب کرد، سن متهمان بود. هر چهار نفر هنگام وقوع جرم کمتر از ۲۰ سال داشتند و طبق قوانین ژاپن، رسانهها اجازه نداشتند هویت متهمان نوجوان را منتشر کنند. با این حال، شدت جنایت باعث شد برخی نشریات این قانون را نادیده بگیرند و نام واقعی آنها را منتشر کنند؛ اقدامی که در آن زمان واکنشهای زیادی به دنبال داشت.
در جلسات دادگاه، متهمان با اتهاماتی از جمله آدمربایی، حبس غیرقانونی، تجاوز، ضربوجرح، قتل و مخفی کردن جسد روبهرو شدند. گزارشهای پزشکی قانونی، اعترافات، اظهارات شاهدان و یافتههای پلیس، تصویری نسبتاً کامل از آنچه در آن ۴۴ روز رخ داده بود، پیش روی دادگاه قرار میداد.
با وجود این، احکام صادرشده بسیاری از مردم را شوکه کرد. از آنجا که متهمان هنگام ارتکاب جرم زیر سن قانونی برای مجازات اعدام بودند، هیچیک به اعدام محکوم نشدند. سنگینترین حکم، ۲۰ سال زندان بود؛ حکمی که برای هیروشی میانو، فردی که نقش اصلی را در پرونده داشت، صادر شد.

این احکام موج گستردهای از اعتراض را در ژاپن به دنبال داشت. بسیاری معتقد بودند مجازاتها هیچ تناسبی با ابعاد جنایت ندارد و قانون نتوانسته عدالتی را که جامعه انتظارش را داشت، اجرا کند. بحث درباره همین موضوع، سالها پس از پایان دادگاه نیز ادامه پیدا کرد و هنوز هم از مهمترین بخشهای این پرونده به شمار میرود.
سرنوشت عاملان پرونده جونکو فوروتا پس از دادگاه
با بسته شدن پرونده در دادگاه، زندگی هر یک از متهمان مسیر متفاوتی پیدا کرد؛ اما نام هیچکدام هرگز از این پرونده جدا نشد.
هیروشی میانو، که دادگاه او را عامل اصلی جنایت میدانست، پس از تحمل ۲۰ سال حبس، در سال ۲۰۰۹ آزاد شد. آزادی او بار دیگر موجی از انتقادها را به راه انداخت و بسیاری این سؤال را مطرح کردند که آیا چنین مجازاتی برای پروندهای با این ابعاد کافی بوده است؟
جو اوگورا نیز پس از آزادی دوباره به دلیل ارتکاب جرایم خشونتآمیز بازداشت شد. شینجی میناتو هم سالها بعد در پروندهای دیگر به اتهام اقدام به قتل دوباره نامش در رسانهها مطرح شد. یاسوشی واتانابه، دیگر عضو این گروه، پس از آزادی زندگی نسبتاً دور از انظار عمومی داشت و در سال ۲۰۲۱ درگذشت.
اما در سوی دیگر این پرونده، خانواده جونکو قرار داشتند؛ خانوادهای که با پایان دادگاه، رنجشان پایان پیدا نکرد.
در مراسم خاکسپاری، صحنهای رقم خورد که سالها بعد نیز در گزارشهای مربوط به این پرونده تکرار شد. مدیر مدرسه جونکو، دیپلم پایان تحصیل او را به خانوادهاش تحویل داد؛ مدرکی که قرار بود چند ماه بعد، با حضور خودش دریافت شود.
جونکو برای سفر فارغالتحصیلیاش پول جمع میکرد، برای اولین شغل تماموقت خود برنامه داشت و درباره آینده رؤیاهایی در سر میپروراند. اما هیچکدام از آن برنامهها فرصت تحقق پیدا نکرد.
شاید به همین دلیل است که نام جونکو فوروتا تنها یادآور یک جنایت نیست؛ بلکه یادآور آیندهای است که پیش از آغاز شدن، برای همیشه متوقف شد.

واقعیتهای کمتر شنیده شده از پرونده جونکو فوروتا
- پرونده تقریباً بهصورت اتفاقی کشف شد.
اگر هیروشی میانو در بازجویی تصور نمیکرد پلیس از قتل اطلاع دارد، احتمال داشت محل مخفی شدن جسد برای مدت طولانی ناشناخته باقی بماند. - والدین شینجی میناتو از حضور جونکو در خانه باخبر بودند.
آنها بعداً گفتند به دلیل ترس از رفتارهای خشونتآمیز پسرشان جرأت اطلاع دادن موضوع به پلیس را نداشتند؛ ادعایی که همچنان محل بحث است. - تماسهای تلفنی جونکو باعث انحراف تحقیقات شد.
او چند بار با خانوادهاش صحبت کرد و وانمود کرد که داوطلبانه خانه را ترک کرده است؛ اما بعدها مشخص شد این تماسها تحت تهدید مستقیم عاملان جنایت انجام شده بود. - احکام دادگاه با اعتراض گسترده روبهرو شد.
پس از اعلام رأی، هزاران نامه و درخواست به دستگاه قضایی ارسال شد و بسیاری از مردم خواستار مجازات سنگینتر برای متهمان بودند. - برخی از عاملان پس از آزادی دوباره مرتکب جرم شدند.
همین موضوع باعث شد سالها بعد دوباره بحث درباره بازدارندگی مجازاتها و نحوه رسیدگی به جرایم نوجوانان در ژاپن مطرح شود.
- این پرونده هنوز هم نمادی از یک شکست اجتماعی است.
بسیاری معتقدند در طول ۴۴ روز اسارت جونکو، فرصتهای متعددی برای نجات او وجود داشت؛ اما هیچیک به نتیجه نرسید. - در ژاپن این پرونده با نام دیگری هم شناخته میشود.
بسیاری آن را با عنوان «پرونده قتل دختر دبیرستانی در بشکه بتنی» میشناسند؛ لقبی که به نحوه پنهان کردن و کشف جسد اشاره دارد.