صبح ۱۵ ژانویه ۱۹۴۷، زنی که همراه فرزندش در یکی از خیابانهای جنوب لسآنجلس قدم میزد، چیزی را در زمین خالی کنار جاده دید. در نگاه اول، آنچه روی چمنها افتاده بود بیشتر به یک مانکن شباهت داشت تا جسد یک انسان. زن نزدیکتر شد و تازه آنجا بود که حقیقت آشکار شد؛ بدن برهنه یک زن جوان، بهشدت مجروح و از قسمت کمر به دو نیم تقسیم شده بود.
صحنه عجیبتر از خود جسد بود. تقریباً هیچ خونی در اطراف دیده نمیشد. بدن شسته شده و با دقتی غیرعادی در زمین خالی رها شده بودند.
پس از کشف جسد، پلیس هنوز نمیدانست این زن کیست. تنها چیزی که در اختیار داشتند، جسدی بینام بود که قرار بود یکی از مشهورترین پروندههای قتل حلنشده تاریخ لسآنجلس را رقم بزند.
کشف جسد بلک دالیا در نورتون اونیو
محل کشف جسد در نزدیکی خیابان نورتون و خیابان ۳۹ام در منطقه Leimert Park قرار داشت. بدن در فاصله کمی از پیادهرو رها شده بود و نحوه قرار گرفتن آن باعث شده بود نخستین شاهد، برای لحظاتی تصور کند با یک مانکن طرف است.
اما یک سؤال فوراً ذهن کارآگاهان را درگیر کرد: اگر اینجا محل قتل بود، خون کجاست؟
جراحات جسد بسیار شدید بود، اما در زمین اطرافش نشانهای از خونریزی گسترده وجود نداشت. همین مسئله به یکی از نخستین سرنخهای مهم پرونده تبدیل شد؛ زن احتمالاً در جای دیگری کشته شده و سپس بدنش به این زمین منتقل شده بود.
حتی نحوه برش بدن نیز توجه پلیس را جلب کرد. تقسیم شدن جسد از ناحیه کمر، آن هم با برشی نسبتاً تمیز، این احتمال را مطرح کرد که قاتل از دانش یا مهارت خاصی در کالبدشکافی برخوردار بوده است. همین فرضیه باعث شد تحقیقات حتی به دانشجویان دانشکده پزشکی USC نیز کشیده شود، هرچند هیچگاه ثابت نشد قاتل پزشک یا جراح بوده است.
اثر انگشت چگونه هویت الیزابت شورت را فاش کرد؟
در سال ۱۹۴۷، شناسایی یک جسد ناشناس میتوانست هفتهها یا حتی بیشتر طول بکشد. اما این بار، پلیس سرنخی در اختیار داشت که تحقیقات را به شکل چشمگیری جلو انداخت: اثر انگشت مقتول سالها قبل در پروندههای FBI ثبت شده بود.
اثر انگشتها برای FBI ارسال شدند و با استفاده از سیستم ارتباطی Soundphoto مورد بررسی قرار گرفتند. حدود ۵۶ دقیقه بعد، پاسخ رسید.
نام زن جوان الیزابت شورت Elizabeth Short بود؛ دختری ۲۲ ساله که سابقه زندگی در ماساچوست و کالیفرنیا داشت و در سالهای پایانی عمرش میان شهرها و محلهای اقامت موقت مختلف جابهجا میشد.
اثر انگشت الیزابت سالها پیش، دو بار وارد سوابق FBI شده بود. یکی از این موارد به سال ۱۹۴۳ مربوط میشد؛ زمانی که شورت در سانتا باربارا به دلیل مصرف الکل، در حالی که هنوز به سن قانونی نرسیده بود، بازداشت شد. همان سوابق قدیمی حالا به پلیس اجازه داده بود نام این زن را که ساعاتی قبل برای آنها یک جسد ناشناس بود، پیدا کند.
الیزابت شورت که بود؟
الیزابت شورت در ۲۹ ژوئیه ۱۹۲۴ در بوستون، ماساچوست، به دنیا آمد. او سومین فرزند از پنج دختر خانواده بود و دوران کودکیاش را در ماساچوست گذراند. پدرش، کلمنت شورت، در حوزه ساخت و ساز فعالیت میکرد و خانواده زندگی نسبتاً معمولیای داشتند؛ تا اینکه شرایط مالی خانواده تغییر کرد.
در سال ۱۹۳۰، زمانی که الیزابت تنها شش سال داشت، پدرش خانواده را ترک کرد و ناپدید شد. بعدها مشخص شد او خودکشی نکرده و زندگیاش را در جای دیگری ادامه داده است. با این حال، این اتفاق تأثیر زیادی بر شرایط زندگی خانواده گذاشت و مادر الیزابت مجبور شد پنج دخترش را بهتنهایی بزرگ کند.
چند سال بعد، الیزابت به دلیل مشکلات تنفسی، مدتی را در آبوهوای گرمتر فلوریدا گذراند و در نوجوانی میان خانه و شهرهای مختلف جابهجا شد. او بعدها به کالیفرنیا رفت؛ جایی که بخش مهمی از سالهای پایانی زندگی کوتاهش در آن سپری شد.
شورت از همان سالهای جوانی به سینما علاقه داشت و رؤیای حضور در هالیوود را دنبال میکرد. او مانند بسیاری از دختران جوان آن دوره، شیفته ستارههای سینما بود و دوست داشت روزی بتواند در فیلمها بازی کند. با این حال، برخلاف تصویری که بعدها در رسانهها شکل گرفت، شواهدی وجود ندارد که نشان دهد او در زمان مرگ به یک بازیگر شناختهشده یا حتی چهرهای نزدیک به موفقیت بزرگ سینمایی تبدیل شده بود.
زندگی او در کالیفرنیا نیز چندان ثابت نبود. شورت در شهرهایی مانند سندیگو و لسآنجلس زندگی کرد و برای مدتی در خانه دوستان، هتلها و محلهای اقامت موقت مختلف ساکن بود. او در این سالها با افراد متعددی آشنا شد و چند رابطه عاطفی نیز داشت.
یکی از مهمترین این روابط، نامزدی او با جوزف گوردون فیکلینگ، یک افسر نیروی هوایی ارتش آمریکا، بود. این رابطه اما با مرگ فیکلینگ در جنگ جهانی دوم به پایان رسید. شورت بعدها نیز با مردان دیگری در ارتباط بود و همین روابط، سالها بعد بخشی از تحقیقات پلیس درباره زندگی و رفتوآمدهای او را تشکیل دادند.
با این حال، بسیاری از جزئیاتی که بعدها درباره زندگی خصوصی الیزابت شورت منتشر شد، در فضایی شکل گرفت که رسانهها بیش از آنکه به شناخت واقعی قربانی علاقه داشته باشند، به دنبال ساختن یک داستان جنایی جذاب بودند.
روزنامهها از او تصویری ساختند که ترکیبی از زیبایی، هالیوود، روابط عاشقانه و زندگی مرموز بود. این تصویر بهتدریج آنقدر پررنگ شد که شخصیت واقعی الیزابت شورت پشت آن قرار گرفت.
اما شاید ماندگارترین چیزی که رسانهها به او نسبت دادند، نامی بود که پس از مرگش برای همیشه با پروندهاش گره خورد:
بلک دالیا (کوکب سیاه).
چرا به الیزابت شورت لقب «بلک دالیا» دادند؟
«بلک دالیا» نام واقعی الیزابت شورت نبود. لقبی بود که مطبوعات پس از قتل او به کار بردند؛ لقبی که بعدها تقریباً تمام شهرت شورت را تحتتأثیر قرار داد و باعث شد نام او نه با زندگی ۲۲ سالهاش، بلکه با یکی از مرموزترین قتلهای تاریخ لسآنجلس در ذهن مردم باقی بماند.
این لقب پس از مرگ او در فضای مطبوعاتی لسآنجلس شکل گرفت و خیلی زود در روزنامهها رواج پیدا کرد. موهای تیره و لباسهای مشکی شورت، در کنار فضای رسانهای آن دوران و فیلم نوآر The Blue Dahlia، به شکلگیری این نام کمک کردند.
به مرور، لقب «بلک دالیا» تقریباً جای نام واقعی او را در حافظه عمومی گرفت. به همین دلیل است که امروز وقتی از قتل الیزابت شورت صحبت میشود، بیشتر مردم پرونده را با نام Black Dahlia میشناسند.
آخرین روزهای زندگی الیزابت شورت
چند روز پیش از کشف جسد، الیزابت شورت همراه مردی به نام رابرت رد منلی از سندیگو راهی لسآنجلس شد. منلی بعدها به پلیس گفت که در طول مسیر، شورت رفتار عادی داشت و هیچ نشانهای از خطری که در انتظارش بود دیده نمیشد. پس از رسیدن به لسآنجلس، شورت چمدانش را در یک ایستگاه اتوبوس گذاشت و سپس به هتل بیلتمور رفت؛ جایی که آخرین حضور تأییدشده او در روزهای پایانی زندگیاش به شمار میآید.
مشخص نیست الیزابت دقیقاً چه زمانی هتل را ترک کرد، بعد از آن به کجا رفت و در ساعات پایانی زندگیاش با چه افرادی ملاقات داشت. پلیس برای بازسازی این بخش از زندگی او، با افرادی که الیزابت را میشناختند یا در روزهای آخر با او در ارتباط بودند صحبت کرد و سرنخهای مختلفی را بررسی کرد.
رابرت منلی نیز از جمله افرادی بود که مورد بازجویی قرار گرفت. او توضیحاتی درباره سفر الیزابت شورت به لسآنجلس ارائه کرد، اما تحقیقات پلیس در نهایت نتوانست ارتباطی میان او و قتل پیدا کند.
با این حال، هرچه تحقیقات گستردهتر میشد، تصویر روشنی از آخرین ساعات زندگی شورت به دست نمیآمد. روایتهای مختلف، مکانهای متفاوت و شاهدانی که هرکدام بخش کوچکی از ماجرا را دیده بودند، باعث شدند بازسازی دقیق آنچه بر شورت گذشته بود دشوار شود.
در همین فاصله، توجه رسانهها نیز به پرونده جلب شد. جزئیات هولناک قتل و ظاهر متفاوت قربانی باعث شد روزنامههای لسآنجلس با شدت زیادی به پوشش ماجرا بپردازند. خیلی زود، پرونده الیزابت شورت از یک قتل مرموز در لسآنجلس فراتر رفت و به یکی از جنجالیترین پروندههای جنایی آمریکا تبدیل شد؛ پروندهای که رسانهها برای آن نام دالیای سیاه را ساختند.
نامههای مرموز پرونده بلک دالیا
در ۲۴ ژانویه ۱۹۴۷، چند روز پس از کشف جسد الیزابت شورت، بستهای به دفتر روزنامه Los Angeles Examiner رسید. داخل بسته، برخی وسایل شخصی و مدارک متعلق به شورت قرار داشت؛ وسایلی که ظاهراً از میان داراییهای او جدا شده بودند.
نحوه ارسال بسته و شرایطی که وسایل در آن قرار گرفته بودند، توجه پلیس را به خود جلب کرد. این احتمال مطرح شد که فرستنده عمداً تلاش کرده باشد هویت خود را پنهان کند. اما مشخص نبود هدف او از فرستادن وسایل شورت چه بوده است؛ آیا میخواست پلیس را به سرنخی برساند یا عمداً تحقیقات را به مسیر دیگری بکشاند؟
چند روز بعد، نامهای دیگر به روزنامه رسید؛ نامهای که اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرد. فرستنده خود را Black Dahlia Avenger (انتقام گیرنده بلک دالیا) معرفی کرده بود و ادعا میکرد همان فردی است که الیزابت شورت را به قتل رسانده است. او حتی وعده داده بود که در زمان و مکانی مشخص حاضر خواهد شد و خود را به پلیس معرفی خواهد کرد.
نامهها بهسرعت به یکی از مهمترین سرنخهای پرونده تبدیل شدند، اما یک مشکل اساسی وجود داشت: هیچ مدرک قطعیای وجود نداشت که ثابت کند نویسنده آنها همان قاتل واقعی بوده است. پلیس تلاش کرد فرستنده را شناسایی کند و نامهها را از نظر سرنخهای احتمالی بررسی کرد، اما این تحقیقات نیز نتوانست هویت نویسنده را بهطور قطعی مشخص کند.
به این ترتیب، نامههای Black Dahlia Avenger همزمان با اینکه توجه عمومی را بیشتر به پرونده جلب کردند، یک سؤال تازه نیز به وجود آوردند: آیا قاتل واقعی سرانجام با پلیس تماس گرفته بود، یا فردی ناشناس از شهرت پرونده استفاده میکرد تا خود را در مرکز تحقیقات قرار دهد؟
این پرسش هیچگاه پاسخ قطعی پیدا نکرد و نامههای مرموز همچنان یکی از مبهمترین بخشهای پرونده قتل الیزابت شورت باقی ماندند.
مظنونان قتل کوکب سیاه چه کسانی بودند؟
پس از کشف جسد الیزابت شورت، پلیس لسآنجلس تحقیقات گستردهای را آغاز کرد و FBI نیز در بخشهایی از بررسی سوابق و جمعآوری اطلاعات به این تحقیقات کمک کرد.
کارآگاهان برای پیدا کردن سرنخ، سراغ افرادی رفتند که با شورت ارتباط داشتند، کسانی که ممکن بود او را در روزهای پایانی زندگیاش دیده باشند و افرادی که به دلایل مختلف نامشان در جریان تحقیقات مطرح شده بود. هر سرنخ تازه میتوانست فرد دیگری را وارد فهرست مظنونان کند.
به همین دلیل، طی سالهای بعد نام افراد زیادی با این پرونده گره خورد. در میان شناختهشدهترین آنها میتوان به مارک هنسن، لسلی دیلون و جورج هودل اشاره کرد؛ افرادی که هرکدام به شکل متفاوتی در نظریههای مربوط به قتل الیزابت شورت مطرح شدند.
اما مطرح شدن نام یک فرد در تحقیقات، به معنای اثبات نقش او در قتل نیست.
برای مثال، جورج هودل دههها بعد به یکی از مشهورترین نامهای مرتبط با پرونده تبدیل شد. برخی تحقیقات و نویسندگان جنایی تلاش کردند ارتباط احتمالی او با قتل شورت را بررسی کنند و شواهد و ادعاهای مختلفی درباره او مطرح شد. با این حال، هودل هرگز به دلیل قتل الیزابت شورت در دادگاه محکوم نشد و ارتباط او با این قتل نیز بهطور قضایی اثبات نشد.
همین مسئله درباره دیگر مظنونان پرونده نیز وجود داشت. برخی افراد در مقطعی مورد توجه پلیس قرار گرفتند، برخی بعدها از فهرست مظنونان کنار گذاشته شدند و بعضی نامها سالها بعد دوباره در نظریههای جدید ظاهر شدند.
در نهایت، با وجود دههها تحقیق، بازجویی و بررسی نظریههای مختلف، هیچیک از مظنونان پرونده بهطور قطعی به عنوان قاتل الیزابت شورت شناسایی و در دادگاه محکوم نشدند.
به همین دلیل، فهرست مظنونان بلک دالیا بیشتر از آنکه پاسخی برای معمای قتل باشد، مجموعهای از مسیرهای تحقیقاتی است که پلیس و پژوهشگران در طول دههها دنبال کردهاند؛ مسیرهایی که هیچکدام نتوانستند پرونده را به یک نتیجه قضایی قطعی برسانند.
چرا پرونده الیزابت شورت هیچوقت حل نشد؟
جسد الیزابت در یک زمین خالی در لسآنجلس پیدا شد؛ در حالی که بدنش کاملاً برهنه بود و از ناحیه کمر به دو قسمت تقسیم شده بود. آثار جراحات و بریدگیهای متعدد روی بدن دیده میشد و شدت و تمیزی برخی از برشها به حدی بود که بعدها این احتمال مطرح شد که عامل قتل با کالبدشناسی یا تشریح آشنایی داشته است.
اما شاید مهمتر از خود جراحات، نبودن خون در محل کشف جسد بود. با وجود شدت آسیبهای واردشده، تقریباً هیچ خونی در اطراف بدن دیده نمیشد؛ موضوعی که بهشدت احتمال میداد شورت در مکان دیگری کشته شده و سپس جسدش به آن زمین منتقل شده باشد. این یعنی پلیس احتمالاً با صحنه اصلی قتل روبهرو نبود؛ بلکه فقط با محلی مواجه بود که قاتل جسد را در آن رها کرده بود.
و این مسئله میتوانست بخش بزرگی از شواهد را از بین برده باشد. اگر قتل در مکان دیگری اتفاق افتاده بود، احتمالاً بسیاری از آثار مربوط به درگیری، محل وقوع جنایت یا وسایلی که میتوانستند سرنخی درباره قاتل ارائه دهند، هرگز در اختیار پلیس قرار نگرفتند.
از طرف دیگر، تحقیقات جنایی در سال ۱۹۴۷ با امکانات امروز فاصله زیادی داشت. DNA هنوز بهعنوان ابزار شناسایی در تحقیقات جنایی وجود نداشت و پلیس نمیتوانست از بسیاری از روشهای آزمایشگاهی امروزی برای ارتباط دادن یک اثر کوچک با یک فرد مشخص استفاده کند.
حتی در همان زمان نیز FBI و پلیس لسآنجلس تلاش کردند از شواهد موجود استفاده کنند. اثر انگشت توانست هویت قربانی را مشخص کند و FBI نیز در بررسی سوابق مظنونان و انجام مصاحبهها به پلیس لسآنجلس کمک کرد. اما شناسایی قربانی با پیدا کردن قاتل تفاوت داشت.
هرچه زمان بیشتری میگذشت، بازسازی دقیق روزهای پایانی زندگی شورت دشوارتر میشد. شاهدان ممکن بود جزئیات را فراموش کنند، روایتها با یکدیگر تناقض پیدا کنند و شواهد فیزیکی نیز دیگر همان ارزشی را که در روزهای نخست تحقیقات داشتند، نداشته باشند.
در نهایت، با وجود تحقیقات گسترده پلیس لسآنجلس، همکاری FBI و بررسی افراد و سرنخهای متعدد، هویت قاتل هیچگاه بهطور قطعی مشخص نشد. پروندهای که از همان ابتدا با یک صحنه قتل غیرعادی و سرنخهای محدود روبهرو بود، به مرور زمان به یکی از مشهورترین قتلهای حلنشده آمریکا تبدیل شد.
دادگاه بلک دالیا هرگز برگزار نشد
برای قتل الیزابت شورت، هیچ محاکمهای برگزار نشد. هیچ متهمی به دلیل این قتل در دادگاه محکوم نشد و هیچ حکمی از نوع اعدام یا حبس ابد صادر نشد. تحقیقات ادامه پیدا کرد، مظنونان مختلف بررسی شدند و نظریههای تازهای در دهههای بعد شکل گرفت، اما پرونده هرگز به یک نتیجه قضایی قطعی نرسید.
در نهایت، الیزابت شورت در گورستان Holy Cross Cemetery در کالیفرنیا به خاک سپرده شد؛ در حالی که قاتل او هرگز شناسایی و محاکمه نشد.